حكيم ابوالقاسم فردوسى

164

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

مردافگن چون پدر تو نديده است . آن گاه نامه‌اى را كه رستم با سه بدرهء زر از ايران براى او فرستاده بود نشان داد و گفت : بكوش تا به گوش افراسياب خبر نرسد كه تو فرزند رستمى . پادشاه توران زمين دشمن جانى پدر تست سپاه تورانيان چند بار از پدرت شكست خورده‌اند ، و بسيارى از آنان كشته شده‌اند از سوى ديگر بيم دارم اگر پدرت آگاه شود كه تو در نوباوگى چنين نيرومند و مردافگن شده‌اى ، ترا نزد خود بخواند ، در اين صورت من از دوريت دردمند و بىتاب مىشوم . سهراب گفت : همهء پهلوانان و يلان بر اين باورند كه از روزگار باستان تا اين زمان دليرى زورمند چون رستم در وجود نيامده است . او بلند نام و نامبردار است و نَبَرده نژادى كه چونين بود * نهان كردن از من چه آيين بود اكنون كه چنين پدرى پر آوازه دارم لشكرى سنگين از تركان فراهم مىآورم ، با آن گرگين و گودرز و گيو و گستهم و نوذر و بهرام و ديگر سرداران سپاه ايران را از ميان بر مىدارم ، كىكاووس را از تخت به زير مىكشم و پدرم رستم را بر سرير پادشاهى ايران مىنشانم از آن پس به توران مىتازم ، افراسياب را مىكشم ، و ترا بانوى شهر ايران كنم * به جنگ اندرون كار شيران كنم چو رستم پدر باشد و من پسر * به گيتى نماند يكى تاجور چو روشن بود روى خورشيد و ماه * ستاره چرا برفرازد كلاه گزيدن سهراب اسپ را اكنون مرا اسبى بايد كه چون پيل زورمند ، و چون آهو تيزتك باشد . اسبى كه گرز و كوپال و سنگينى بدن مرا بتواند كشيد . تهمينه نگهبان اسبها را فرمود همه را فسيله بياورد ، تا سهراب اسبى دلخواه برگزيند . چون همهء اسبها را آورد سهراب كمند بر گرفت ، و هر اسبى را كه در نظرش نيرومند مىنمود به كمند آورد و